X
تبلیغات
یادداشت های یک روان شناس - تعامل والد- فرزند و آسیب پذیری نسبت به OCD

یادداشت های یک روان شناس

دیریست پژوهشگران به بررسی رابطه اختلالات اضطرابی و تعامل والد- فرزندروی آورده اند (آریندل، املکامپ، مونسماو بریلمن، 1983). با این حال، تحقیقات در ارتباط با نقش والدین در شکل گیری OCD محدود و نتایج عمدتاً ضد و نقیض است. اهایوبوچ (1988) نشان داد، دانش آموزان با نمرات بالا در مقیاس وسواسی نسبت به دانش آموزان با نمرات پایین، والدین خود را بیشتر به صورت طرد کننده، بیش حمایتگر و سرد توصیف می کنند. در این مطالعه نشانه های افسردگی و سایر نشانه های اضطراب کنترل نشده بود. کاودو و پارکر (1994) بین بیش حمایت گری والدین و وسواسهای فکری گروه نمونه ای از دانش آموزان رابطه کم اما معنی دار یافت. این رابطه حتی پس از کنترل سطوح افسردگی و اضطراب نیز حفظ شد. در مطالعه دیگری روی گروه نمونه ای از دانش آموزان، تراتمن (1994) رابطه کم تا متوسط بین نشانه های OCD و بیش حمایتگری والدین و سبک های دلبستگی اضطرابی و اجتنابی گزارش داد. نردال و استایلز (1997) بین نشانه های اختلال شخصیت وسواسی و بیش حمایتگری والدین رابطه مثبت و با نگهداری و مراقبت رابطه منفی پیدا کردند. با این حال، پارکر و همکاران (1997) بین OCD و اختلال اضطراب تعمیم یافته با الگوهای ناهنجار پدر - مادری رابطه معنی دار پیدا نکردند در حالیکه اختلال وحشت زدگی و هراس اجتماعی با بیش حمایت گری و کنترل از سوی والدین رابطه معنی دار داشت، سایرین (مرکل، پولارد، وینر و استیبلر، 1993؛ تورگن، اکانر، مارچند و فریستون، 2002؛ وگل، استایلز و نردال، 1997) شواهد کمی مبنی بر تاثیر والدین در ظهور نشانه های OCD نسبت به سایر اختلالات اضطرابی و افسردگی پیدا کردند. به علاوه محدودیت های روش شناسی و سوگیری های یادآوری (جرسما املکامپ و آریندل، 1990) اغلب مطالعه رابطه الگوهای پدر- مادری و OCD را با مشکل مواجه می کند. مخصوصاً، سنجش های الگوهای پدر- مادری، عوامل پر اهمیت دخیل در OCD را نادیده انگاشته است. گویدانو و لیوتی (1983) پیشنهاد دادند افراد با الگوهای دلبستگی دوسوگرا و آشفته بیشتر با مشکلات وسواسی روبرو می شوند.

طبق گویدانو و لیوتی (1983)، دلبستگی دوسوگرا به تعامل ناایمن والد- فرزند اطلاق می شود که به موجب آن کودکان مطمئن نیستند والدینشان چقدر آنها را دوست دارند یا برایشان ارزش قائلند. طبق نظریه اخیر، این قبیل دلبستگی ها به تجربه همزمان طرد و ارزشمندی و در نتیجه به مشکلات عدم ادراک یکپارچه خود به عنوان خواسته/ دوست داشته شده یا ناخواسته/ دوست نداشته شده منتهی می شود. به علاوه، خود ارزشمندی دوسوگرا یا ناایمن به خود نظارت گری مزمن و نشخوار درباره رابطه خود با دیگران منتهی می شود. کمال گرایی و رفتارهای اجباری به منظور تایید امنیت و یکپارچگی ادراک خود به عنوان فردی ارزشمند و دوست داشتنی ظهور می کنند. بنابراین، ظهور نشانه های OCD ممکن است با متغیرهای والدینی ویژه (که به طور کلی قابل ارزیابی توسط سنجش های والدینی نیست) رابطه داشته باشد که به ادراک ویژه خود و محیط می انجامد.

دورُن و سیوس همسو با گویدانو و لیوتی (1983) پیشنهاد می دهند ادراک خود متاثر از تجارب دلبستگی زودهنگام است، که به موجب آن تعامل اولیه فرزند - نگهدارنده به رشد بازنمایی های معیوب خود و جهان و جلوگیری از درون سازی و جذب تجارب جدید به دانسته های خود می شود. این قبیل بازنمایی های کژکار زمینه ساز تعامل تکراری و قالبی با واقعیت است. متغیرهای والدینی منتهی شونده به بیش تکیه زدن به جنبه های خاص خود (خود پنداره متشکل از حیطه های نسبتاً کم و حساس خود) و منطبق با باور جهان کنترل پذیر اما تهدید کننده ممکن است منحصر به OCD باشد. با این حال، این قبیل پیش فرض ها حمایت های تجربی کمی دریافت کرده است. نتایج اولیه پژوهش گویدانو و لیوتی (1983) روی گروه نمونه ای از دانش آموزان با استفاده از سنجش های حساس به الگوهای والدینی از نقش سبک های والدینی و دلبستگی دوسوگرا در ظهور نشانه های OCD حمایت کرده است (بیهار، سیورس، هردن و فراست، 2001).       

Reference:  

 Doron, G., Kyrios, M., 2005. Obsessive compulsive disorder: A review of possible specific internal representations within a broader cognitive theory.Clinical Psychology Review 25,415-432.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 16:53  توسط نوشین مجلسی کارشناس ارشد روان شناسی